معرفت یا همان شناخت آبان۱۰

برچسب ها

نوشته های مربوطه

به اشتراک بگذارید

معرفت یا همان شناخت

از این به بعد تصمیم دارم در وبلاگم در مناسبت هایی همچون شهادت ها و تولدها مطالبی در مورد امامان همچون گفته ها،خصلت ها و…آنها قرار دهم تا یک ذره هم که شده نسبت به امامان خودمون “شناخت” پیدا کنیم. چیزی که همه از آن غافلیم و تنها به چگونگی کشته شدن یا مدح و ستایش های بیهوده از آنها بسنده کردیم.غافل از این که هیچ چیزی در مورد امامی که برای او عزاداری می کنیم و یا جشن گرفته ایم نمی دانیم.نمی دانیم چه گفته اند؟ چه کردند؟ چه ویژگی ها و خصلت هایی داشتند؟و…

این است که از امروز که تولد امام حسن مجتبی (ع) است تصمیم دارم تا آنجا که بتوانم در این زمینه هنگام تولدها و شهادت ها  مطلب بنویسم.از دوستان هم خواهش میکنم اگر منابعی الکترونیکی در این زمینه سراغ دارند ،در قسمت نظرات معرفی کنند.

نام: حسن

پدر و مادر: على بن ابیطالب و فاطمه زهرا

شهرت: مجتبى سبط اکبر کنیه: ابو محمّد

زمان و محل تولّد: نیمه رمضان سال دوّم هجرت در مدینه

زمان و محل شهادت: ۲۸ صفر سال ۵۰ هجرى در سنّ حدود ۴۷ سالگى به دستور معاویه، توسط جعده، در مدینه، مسموم و به شهادت رسید مرقد: قبرستان بقیع، واقع در مدینه

دوران زندگى: در سه بخش:

۱ – عصر پیامبرصلى الله علیه وآله (حدود ۸ سال)

۲ – ملازمت با پدر (حدود ۳۷ سال)

۳ – عصر امامت (ده سال)

 

سخنان حکمت بار امام حسن

۱٫     شوخى هیبت را مى خورد و انسان خاموش پر هیبت تر است.

۲٫     کسى که از او درخواست شده آزاد است تا آنگاه که وعده دهد و به واسطه وعده اى که داده، بنده است تا آنگاه که به وعده اش عمل کند.

۳٫     یقین، پناهگاه سلامت است.

۴٫     نخستین گام خردمندى، معاشرت نیکو با مردمان است.

۵٫     خویش کسى است که دوستى اش او را نزدیک کرده اگر چه نژادش دورباشد و بیگانه کسى است که دوستى اش او را دور کرده اگر چه نژادش نزدیک باشد.

۶٫     فرصت به شتاب از دست مى رود و دیر به دست مى آید.

 

ویژگیهاى والاى اخلاقى

خدا پرست و زاهد:

۱ – امام حسن علیه السلام، ۲۵ بار پیاده حج گزارد.

در حالى که شترانش ازپیش روى آن حضرت حرکت مى کردند و هر گاه گروهى از مردم از کنارآن حضرت عبور مى کردند، براى احترام به مقام والا و جایگاه بزرگ وى از مَرکبهاى خود فرود مى آمدند تا آنجا که امام مجبور شد، مسیر خود رااز جاده اصلى تغییر دهد و از بى راهه برود تا بتواند در مقابل خداوندکاملاً فروتنى پیشه کند.

۲ – هر گاه خداى را یاد مى کرد، مى گریست و اگر در حضورش از قبرسخن مى رفت اشک مى ریخت و چون درباره قیامت سخن مى گفتند گریه مى کرد و اگر از صراط سخن به میان مى آمد اشک مى ریخت و چون درمحضرش از حضور خلایق در پیشگاه خداوند مقتدر سخن مى رفت واینکه هر کس در آنجا به کار خود مشغول است و هیچ کس در آن روزنمى تواند دیگرى را بى نیاز کند، ناگهان از ترس فریادى مى کشید و ازشدّت بیم و هراس از هوش مى رفت.

وقتى از بهشت و دوزخ سخن مى گفت، چون بى گناهان، مضطرب مى شد واز خدا خواستار بهشت مى شد و از آتش بدو پناه مى برد.

هنگامى که وضو مى ساخت چهره اش زرد مى شد و زانوانش به لرزه مى افتاد و چون براى نماز برمى خاست، زردى رخسار و لرزش زانوانش بیشتر مى شد.

۳ – تمام دارایى اش را سه بار با خدا تقسیم کرد.

بدینگونه که نصف آنرا بخشید ونصف دیگر را براى خود نگه داشت و دوبار در راه خداتمامى دارائیش را انفاق کرد به طورى که از دارایى اش هیچ چیز باقى نماند.

۴ – در همه احوال، از روى بیم و امید، زبانش به ذکر خداوندعزّوجلّ گویا بود.

۵ – معاصران آن حضرت درباره وى گفته اند: او عابدترین و زاهدترین مردم روزگار خود بود.

زهد آن حضرت، آن چنان بارز و مشخص بود که حتّى برخى ازنخستین نویسندگان همچون محمّد بن على بن حسین بن بابویه )متوفى ۳۸۱ ه( کتابى مستقل در باره آن نوشته اند.(۳۴)

با ابهّت و دوست داشتنى:

۱ – یکى از توصیفگران وى گفته است: هیچ کس او را ندید جز آن که تحت تأثیر ابهّت وى قرار گرفت و هر کس با او رفت و آمد کرد محبّت وى را بر دل گرفت.

هر گاه دوست یا دشمنش با وى سخن مى گفتند، شنیده نشد که در سخن گفتن به آنان گستاخى کند یا سخنى گزاف بگوید.

درباره شمایل آن حضرت نیز گفته اند: هیچ کس از حسن بن على علیه السلام ازنظر خلقت و اخلاق و سیرت و سرورى به رسول خداصلى الله علیه وآله شبیه تر نبود.

همچنین در خصوص ویژگیهاى ظاهرى وى گفته اند: سیمایش سپیدبود واندکى به سرخى مى زد چشمانى سیاه و فراخ داشت.

گونه هایش لاغربود.

ریشش انبوه و موهایى مجعّد داشت گردنش گویى تُنگى نقره اى بود.

هیکلى زیبا داشت و چهارشانه و درشت استخوان بود.

چندان اهل مجادله و ستیز نبود.

قامتى میانه داشت نه بلند بود و نه کوتاه و چهره اى ملیح داشت و از خوش سیماترین مردمان بود.

۲ – امام حسن نزد تمام مردم محبوب بود.

دور و نزدیک به وى احترام مى گذاشتند.

یکى از مظاهر عمومى محبوبیّت وى آن بود که بر در سرایش در مدینه فرشى برایش مى گستردند و آن حضرت در همانجا مى نشست ونیازهاى مردم را برآورده مى ساخت و مشکلاتشان را حل مى کرد.

هرکس که از آنجا مى گذشت اندکى درنگ مى کرد تا سخن آن حضرت رابشنود و چهره اش را ببیند و یاد سیماى رسول گرامى اسلام در ذهنش جان گیرد.

مردم بسیارى گرداگرد امام علیه السلام را فرا مى گرفتند و راه عبورسوارکاران گرفته مى شد و چون امام از این امر آگاه مى شد برمى خاست تامبادا راه دیگران را بند آورد.

۳ – محمّد بن اسحاق درباره وى گوید: هیچ کس پس از رسول خداصلى الله علیه وآله مانند حسن بن على به قله شرافت نرسید.

۴ – زبیر نیز در باره آن حضرت مى گوید: به خدا زنان از پدید آوردن کسى چون حسن بن على ناتوانند.

۵ – ابن عبّاس، به منظور نشان دادن تواضع خود، افسار شتران حسن وحسین را به دست مى گرفت.

مردم نیز از مراتب خضوع ابن عبّاس نسبت به آن دو به خوبى آگاه بودند.

ابن عبّاس عنان شتران آن دو را مى گرفت وهمچون کسى که براى این کار پول مى گرفت، شتران آنان را به جلومى برد، ابن عبّاس در حقّ امام حسین نیز چنین مى کرد.

روزى مدرک بن زیاد وى را در این حالت دید.

بسیار شگفت زده شد، زیرا مى دید که استادمفسران تا این حد به حسین بن على احترام مى گذارد.

پس به ابن عبّاس رو کرد و با تعجّب گفت: تو از اینان پیرترى آنگاه عنان مَرکَبِشان رامى گیرى؟! ابن عبّاس بر وى نهیب زد و گفت: اى فرو مایه! مگر نمى دانى که اینان کیستند؟ این دو، فرزندان رسول خدایند.

آیا اینان همان کسانى نیستند که خداوند به واسطه آنها به من نعمت گرفتن عنان مرکبشان راارزانى داشته و در برابرشان فروتنى کنم؟!

۶ – پیش از این نیز گفته شد که چون آن حضرت به عزم گزاردن حج باپاى پیاده راهى مکّه مى شد، وقتى مردم وى را مى دیدند از مرکبهاى خودفرود مى آمدند و در کنار آن حضرت راه مى رفتند و تا وقتى وى راه خود رااز آنان جدا نمى کرد، بر مرکوبهاى خود سوار نمى شدند.

بخشنده و بزرگوار:

۱ – مردى نیازمند نزد آن حضرت آمد، امّا از حاضران خجالت مى کشیدکه نیاز خود را با امام علیه السلام بازگو کند.

امام به او فرمود: نیازت را بر کاغذى بنویس وآن را به ما بده.

چون مرد نیازش را نوشت و امام آن را خواند، باتواضع تمام دو برابر آنچه را که مرد طلب کرده بود، به وى بخشید.

برخى که شاهد این صحنه بودند، عرض کردند: اى فرزند رسول خدا! این یادداشت چه پر برکت بود! امام حسن به آنان فرمود: برکت این ورقه براى ما بیشتر است، زیرا خداوند ما را شایسته انجام کار نیک قرار داده است.

آیا نمى دانید که کار خیر آن است که بدون درخواست انجام شود،امّا اگر پس از آن که فرد نیازش را به تو باز گفت و توبدو چیزى بخشیدى در واقع بخشش تو در ازاى آبروى او بوده است وچه بسا او شب را دربسترش با بى تابى و نگرانى به صبح رسانده و در میان بیم و امید غوطه خورده است که آیا فردا اندوهناک و شکست خورده بازش مى گردانند یابا خوشحالى و سرور؟ پس او به نزد تو مى آید در حالى که زانوانش مى لرزد و دلش از ترس لبریز شده است.

پس اگر تو حاجت وى را در ازاى آبرویش روا دارى این براى او بسى بزرگتر از کار خیرى است که در حقّ اوانجام داده اى.

۲ – مردى نزد آن حضرت آمد و از وى کمک خواست.

امام علیه السلام پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به او بخشید و به وى فرمود: حمّالى بیاور تا این پولها را با خود ببرد.

مرد حمّالى حاضر کرد پس امام رداء خود را به حمّال بخشید وفرمود: این هم کرایه حمّال.

۳ – اعرابى به قصد عرض حاجت نزد امام حسن آمد.

آن حضرت به اطرافیان خود فرمود: آنچه در خزانه است بدو ببخشید.

چون به خزانه رفتند بیست هزار درهم در آن یافتند و پیش از آنکه آن مرد نیاز خود رامطرح کند، تمام آن مبلغ را به وى بخشیدند.

اعرابى از چنین عملى شگفت زده شد و گفت: سرورم! چرا اجازه ندادى تا نیازم را باز گویم و تو رابستایم؟! پس امام در پاسخ وى دو بیت زیر را خواند: – ما مردمانى هستیم که بخشش ما فراوان و تازه است و امید و آرزو درآن سیراب مى گردند.

– نفسهاى ما پیش از آنکه سائل، نیاز خود را مطرح کند به وى مى بخشند از ترس آنکه مباد آبروى خواهنده بریزد.

۴ – سالى آن حضرت به همراه برادرش امام حسین و عبداللَّه بن جعفرعازم سفر حج شدند.

در میان راه از اسباب و اثاثیه خود غافل شدند و آنهارا از دست دادند.

هر سه گرسنه و تشنه بودند تا آنکه پیر زنى را درخیمه اى دیدند.

پس از او آب خواستند.

پیر زن گفت: این گوسفند، شیرش را بدوشید و از گوشت آن بخورید.

آنگاه سر گوسفند را برید و کبابى براى آنها فراهم ساخت.

چون هر سه غذا خوردند به پیر زن گفتند: ما از قبیله قریشیم که اکنون به سوى مکّه مى رویم چون از حج بازگشتیم به سوى مابیا تا درباره تو نکویى کنیم.

روزها گذشت و پیر زن به تنگدستى مبتلا شدپس به سوى مدینه منوره حرکت کرد.

امام حسن همین که چشمش به پیرزن افتاد، او را شناخت و پرسید: آیا مرا مى شناسى؟ پیر زن گفت: نه.

امام فرمود: من در چنین و چنان روزى میهمان تو بودم آنگاه دستور دادهزار گوسفند و هزار دینار به وى ببخشند سپس پیر زن را نزد امام حسین فرستاد و آن حضرت نیز همان تعداد گوسفند و دینار به وى بخشید و آنگاه او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد و عبداللَّه نیز همان تعداد گوسفند و همان مقدار دینار به پیر زن بخشید.

۵ – دو مرد با یکدیگر به شدّت نزاع مى کردند.

یکى اموى بود و دیگرى هاشمى و نزاع آنان بر سر این بود که قوم کدامیک بخشنده تر هستند؟ یکى از آن دو گفت: تو به سوى ده نفر از کسانت برو و من نیز به سوى ده نفر از کسانم مى روم و از آنان مى خواهیم که به ما چیزى ببخشند.

آنگاه مى بینیم که کدام یک بخشنده ترند.

سپس چون این آزمون به پایان رسید،اموال را به صاحبانشان باز پس مى دهیم.

البته آنان با خود شرط کرده بودند که کسى را از جریان این آزمون آگاه نسازند.

مرد اموى به سوى ده تن از کسانش رفت و از هر کدام از آنان هزاردرهم گرفت.

مرد هاشمى هم به سوى امام حسن بن على علیه السلام رفت.

آن حضرت دستور داد یکصد و پنجاه هزار درهم به وى ببخشند.

آنگاه آن مرد به نزد امام حسین رفت.

آن حضرت از وى پرسید: آیا پیش از من نزدکسى دیگرى هم رفته اى؟ وى پاسخ داد: نخست نزد امام حسن رفتم.

فرمود: من نمى توانم افزون بر آنچه سرورم داده است، بپردازم.

آنگاه به وى یکصد و پنجاه هزار درهم بخشید.

مرد اموى با ده هزار درهم بازگشت و مرد هاشمى با سیصد هزار درهم آمد.

با این تفاوت که اموى این مبلغ را از ده نفر جمع آورى کرده بودوهاشمى تنها از دو نفر.

چون مرد اموى آن همه درهم را دید خشمگین شد، زیرا شکست خود را در گزافه گویى در مورد قبیله اش مشاهده کرد.

چون این آزمون به پایان رسید، بنابر شرطى که داشتند، مرد اموى اموالى را که گرفته بود به سوى صاحبانشان برد و آنان با کمال خوشحالى هر مبلغى را که داده بودند، باز پس گرفتند.

مرد هاشمى نیز اموالى را که از امام حسن و امام حسین علیهما السلام ستانده بود به آنان باز گرداند، امّا آن دو از پذیرش آن خود دارى کردندوفرمودند: ما رد بخشش خود را قبول نمى کنیم.

فروتن و بردبار:

۱ – امام حسن به گروهى از تهیدستان برخورد که بر سفره اى نشسته بودند وخرده هاى نان را مى خوردند.

همین که آنان مرکب امام را دیدند،به احترام او برخاستند و آن حضرت را به غذا فرا خواندند و به وى گفتند:اى فرزند رسول خدا بفرمایید.

امام در حالى که مى فرمود: “خداوندمتکبران را دوست ندارد” از مرکب خود پایین آمد و با آنان شروع به خوردن کرد.

پس از تناول غذا، آن حضرت آنان را به میهمانى خودفراخواند و ایشان را خوراک و لباس داد.

۲ – آن حضرت در دوران خلافت و امامت خود طوفانهاى بسیارسهمناکى را تحمّل کرد که اگر این طوفانها بر کوهى اصابت مى کردند، آن را از جاى کنده بودند.

آن حضرت در آن شرایط دشوار و حساس،مسؤولیتى سنگین بر دوش داشت و با بردبارى و صبر توانست از عهده تحمّل آن برآید.

تا آنجا که مروان، مخالف ترین دشمنان وى، در باره حلم و بردبارى آن حضرت گفت: حلم او چنان بود که کوهها با حلمش برابرى مى کرد.

صفت حلم از بارزترین ویژگیهاى امام حسن مجتبى بود و در این خصلت بسیار به پیامبر اکرم شباهت داشت.

پرتوى از بلاغت امام حسن علیه السلام

نه جبر و نه تفویض

هر که به خداوند و قضا و قدر او ایمان نمى آورد البته کافر شده است.

و هر که گناهش را به گردن پروردگارش اندازد، مرتکب فجور شده است.

همانا خداوند به اجبار اطاعت نمى شود و با تسلّط بر او به کسى نمى بخشد، زیرا او بر آنچه آنان در تصرف دارند، مالک مطلق است و برآنچه آنان را بر انجام آن توانا کرد، تواناست.

پس اگر به طاعت عمل کردند خداوند میان آنان و کردارهایشان حایل نمى شود، ولى اگر به طاعت نخواهند عمل کنند خداوند هم آنان را به اجبار به عمل وانمى داردو اگر خداوند مخلوقات را بر طاعت خویش مجبور مى کرد اجر و پاداش را از آنان بر مى داشت و اگر خود آنان را بر انجام گناهان وامى داشت،بندگان را عذاب نمى کرد و اگر ایشان را به حال خود وامى نهاد این علامت ناتوانى او محسوب مى شد، امّا خداوند در مخلوقاتش خواست ومشیّتى دارد که از دید آنان نهانش ساخته است.

پس اگر آنان به طاعات خداوندعمل کنند آن طاعتها بر ایشان منّت است و اگر به معصیّت رفتار کنند آن معاصى، بر ضدّ آنان گواه است.

مرگ در پى توست.

اى جناده! خود را براى کوچ مهیّا کن و پیش از رسیدن مرگت،توشه اى فراهم آر و بدان که تو در پى دنیایى و مرگ در پى توست.

اندوه روزى را که هنوز بر تو نیامده در روزى که در آنى به خود راه مده و بدان که تو مالى بیش از آنچه که قوت توست به دست نمى آورى مگر آن که نگاهبان مال دیگرى باشى و بدان که دنیا در حلالش حساب و در حرامش عقاب و در شبهاتش عتاب است.

پس دنیا را به منزله مردارى بدان و از آن به اندازه اى که تو را بس آید بهره مند شو.

پس اگر آن مقدار حلال بود، تودر استفاده از آن زهد پیشه کرده اى و اگر حرام بود، گناهى مرتکب نشده اى و تو همان گونه که از مردار بهره مند مى شوى از دنیا هم بهره مندگشته اى.

که اگر عقابى هم در کار باشد، اندک بود.

براى دنیایت چنان بکوش که انگار همیشه زندگى مى کنى و براى آخرتت چنان کار کن که انگار همین فردا مى میرى.

و اگر مى خواهى بدون داشتن قوم و قبیله، عزیزو بدون داشتن سلطنت، پر هیبت باشى، از خوارى نافرمانى خداوندبیرون آى و به عزّ طاعت خداوند قدم گذار.

و اگر نیازى در همراهى مردان داشتى با کسانى همراه شو که چون با او نشست و برخاست کردى، تو رابیاراید و چون از او بگیرى تو را حفظ کند و چون از او مددجویى،یارى ات کند و اگر سخنى بگویى تو را تصدیق کند و اگر قدرت یابى، آن راتحکیم بخشد و اگر دستت را براى دادن فضلى دراز کنى، آن را بگستراندواگر از تو رخنه اى دید، آن را پُر کند و اگر از تو نیکویى دید آن را به حساب آورد و اگر از او چیزى بخواهى به تو ببخشد و اگر تو خاموشى گزینى او با تو سخن آغاز کند و اگر گرفتارى براى تو پیش آمد با توهمدردى کند.

کسى که از جانب او به تو رنج و گزندى نمى رسد و راهها ازجانب او بر تو دگرگون نمى شود و تو را به هنگام حقیقتها بى یاورنمى گذارد و اگر در حال تقسیم با هم به اختلاف برخیزید او، تو را برخود مقدّم مى دارد

منبع:

زندگانی امام حسن مجتبی (ع)، آیت الله سید محمد تقی مدرسی

برای اطلاعات بیشتر به کتابخانه الکترونیکی تبیان  و نورپرتال مراجعه فرمایید.

www.tebyan.net

www.noorportal.net